درکِ یک "آن"...
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:54
هوالمحبوبیک حس متعین از زندگی….یک “آن"….درک حضوری از یک “لحظه"….چقدر ما از اینها در زندگی داریم!چقدر پیچیده ایم!چقدر لایه و نقاب داریم!هرکس کوهی از این احساس ها پشت چهره دارد.بعضیش را به احدی نمیتواند بگوید.اگر هم بگوید کسی درک نمیکند.گاهی یک صدا،یک آهنگ،یک بو،یک تابلو،یک رنگ،یک نوشته،یک دیوار ترک خ...
شگرف چون...
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:54
هوالمحبوببیا از این بالا ببین! چقدر انسان تنهاست! میدانم از وقتِ هبوط تنها بود؛ اما از آن پس روزبهروز تنهاتر نشده؟ خیلی تنهاتر؟.دو گروه اند:- عدهای احساس تنهاییشان بخاطر احساس بیپناهی است.خیلیهاشان اینطورند، شاید بیشترشان… خب وقتی آدم احساس تنهایی کند، اگر هیچ راهی به بیرون رفتن پیدا نکند، راهی برای...
چلاق
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 19:54
هوالمحبوب زنجیر موتور شل بود. مثل نفلهای که دو نفر از دو طرف به باد کتکش گرفتهاند ، به قابش میخورد: تالاق تالاق تالاق… خسته بودم. باور کن روی همان موتور چندبار چشمهایم روی هم رفت. چندثانیه همانطور دست به فرمان، دم خیابان خجسته خوابیدم.پیام دادی. من لرزش گوشی را پشت موتور احساس نمیکردم جز وقتی که تو ...
قصه انس
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 12:12
هوالمحبوب سوم راهنمایی بودیم. یکی از درس های نگارش کتاب ادبیات فارسی مان شیوه نامه نگاری بود.دبیر انشایمان آقای شهریاری که از ته دل ارادت ویژه ای به او داشتم، به عنوان تکلیف از ما خواست نامه ای بنویس